العلامة المجلسي

433

حياة القلوب ( فارسي )

چون اين سخن را شنيد پشت كرد وگريخت ومىگفت : واي بر من واي بر من اى پسر أبو طالب ! پردهء پوشيدهء مرا دريدى ومرا رسوا كردى . پس عمرو بن حريث كه يكى از سركرده‌هاى خوارج بود از پى بىآن زن رفت وبه أو گفت : در أول با پسر أبو طالب سخنى گفتى كه مرا شاد كردى ، پس أو با تو سخنى گفت كه گريختى ووا ويلاه گفتى ؟ ! آن زن گفت كه : واللّه مرا نسبت داد به امرى كه در من بود وديگرى نمىدانست ، من هميشه حيض را از راه پس مىبينم . عمرو ملعون برگشت به خدمت حضرت وگفت : اى پسر أبو طالب ! اين كهانت چه بود كه به اين زن گفتى ؟ حضرت فرمود كه : اى پسر حريث ! اين كهانت نبود كه جن مرا خبر داده باشد ، بدرستى كه خالق عالم أرواح را پيش از بدنها آفريد به دو هزار سال ، پس چون أرواح را در بدنها جا داد در ميان ديده‌هاى ايشان نوشت كه مؤمن است يا كافر ، وآنچه به آن مبتلا خواهند شد واعمال نيك وبد ايشان را در نامه‌اى به قدر گوش موش نوشت ، پس در اين باب اين آية را در قرآن فرستاد بر پيغمبرش إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ پس رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم متوسّم بود ، پس من بعد از آن متوسّمم ، وامامان از فرزندان من متوسّمند ؛ پس چون نظر كردم به سيماى أو همهء أحوال أو بر من ظاهر شد « 1 » . مؤلف گويد كه : أحاديث در اين باب بسيار است وكيفيت تطبيق اين تأويلات را در « بحار » ذكر كرده‌ام « 2 » ، وبنابر أكثر تأويلات مىتواند بود كه « ذلك » در اين آية اشاره است به قرآن ، ومراد به سبيل در بعضي از تأويلات امام است ، ودر بعضي امامت ، ودر بعضي راه حق ودر بعضي راه بهشت .

--> ( 1 ) . بصائر الدرجات 354 - 356 ؛ اختصاص 302 ؛ تفسير عياشى 2 / 248 ؛ تفسير فرات كوفي 229 . ( 2 ) . رجوع شود به بحار الأنوار 24 / 123 .